تبلیغات
نوشتار - مطالب رمان و داستان

آسایشگاه

پنجشنبه 8 آذر 1397 || 23:12

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت ، گفت : آقا ببخشید ، مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه ، من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا ، این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید .
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا ، اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه ، پیر زن رو پیدا کردم ، گفتم این امانتی مال شما است گفت حامد پسرم تویی ؟
گفتم نه مادر ، دیدم دوباره گفت : حامد تویی مادر ؟
دلم نیومد این سری بگم نه ، گفتم آره ، پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری ، شروع کرد با ذوق صدا کردن پرستا که دیدی پسر من نامهربون نیست ؟ پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید ؟
تا گفتم آره دستمو گرفت ، گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده باید تسویه کنید .
حالا از من هی غلط کردم و اینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن آخر چکو نوشتم و دادم دستش ، ولی ته دلم راضی بود که باز این پیرزنو خوشحال کردم  ، هر چند که پسرش خیلی ... بود .
اومدم از پیرزنه خداحافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه ، رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد بیا تو مادر !!!



کامنت: نظرات


آدم زرنگ

پنجشنبه 1 آذر 1397 || 22:04

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش .
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت
طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد
مرگ : نه اصلا راه نداره . همه چی طبق بر نامه است . طبق لیست من الان نوبت توئه
اون مرد گفت : حداقل بزار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره . توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت . مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت و مرد وقتی مرگ خواب بود لیست رو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه .
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت !
بخاطر ان محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گ رفتن میکنم !



کامنت: نظرات


Fixed Post

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 || 15:49

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان آشنایی ثابت تکست

http://uupload.ir/files/v58b_%D9%88%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%85.png
سلام
من ماهانا هستم
اینجا نوشته های خودمو میزارم
قانون خاصی نداریم
کپی ممنوعه
با تبادل لینکم موافقم
نویسنده هم میپذیرم

یه وب دیگه هم دارم
برای ورود بکلیک
وضعیت من : آنلاین
فعلا



کامنت: نظرات