قسمت هفتم *مرگ اتفاقی*

چهارشنبه 9 خرداد 1397 11:52

äæíÓäÏå : *غـــــــــزل*
ÇÑÓÇá ÔÏå ÏÑ: رمان ¡
سلام 

برو ادامه تا قسمت 7 رو بخونی    









گفت= باید مراقب خودمون باشیم چون تو این اتاق پر از ماره . بااسترس گفتم=خب تو از کجا می دونی؟ نائو گفت = گوش کن ببین صدای فش  فش ماره . گوش دادم دیدم راست میگه . گفتم = یعنی ما الان تو دردسر افتادیم ؟ نائو گفت = البته افتادیم توش نه بلکه وسطش افتادیم هیچ کاری هم نمی تونیم بکنیم جییغ بزنیم نه کسی تو مدرسه هست که صدای مارو بشنوه بلکه مار عا بیشتر سمت ما میان اگرم خودمونو بیاریم پایین که نیشمون میزنن میمیریم اگه هم هیچ کاری نکنیم  از ا نیشمون میزنن . نائو راست میگفت هیچ کاری نمی تونستیم بکنیم . کم کم صدای مارها نزدیک و نزدیک تر می شد تااینکه یهو مهره ی کش نائو که خیلی قشنگ بود رو زمین افتاد و مار ها به طرز عجیبی دور اون جمع شدن ماهم کمی خوشحال بودیم بعد گفتم = نائو ببین اول باید یه فکری برای قفل در کنیم .نائو گفت= بیا گیره ی مو برای باز کردن قفل . گفتم = افرین پس اول تو که دستات شله دست منو باز کن بعد خودت یواش برو در رو باز کن بعد من میام . نائو گفت = باشه . نقشمون داشت عملی میشد میتونستیم دیگه بریم خونه هامون و راحت باشیم ماره ها هم دیگه حواسشون حسابیییییی پرت بود . نائو گفت = اماده ای گفتم = اره بعد دست خودشو باز کرد وبعد هم دست منو باز کرد رفت که در باز کنه یهو صدای لایتو ونرسیا اومد و سریع دوید اومد دست منو خودش بست اما شل . تا نرسیا و لایتو اومدن تو انباری و لامپ رو روشن کردن ماره رفتن سمتشون اونا هم ترسیدن زود درو بستن . دیگه فکر کنم نصف شب شده بود مار ها فش فشون خوابیده بود اما نرسیا و لایتو هنوز اونجا بودن و منتظر به خواب رفتن مار ها . بعد صدای پایی  و در باز شد . نرسیا بود گفت تنبیهتون چطور بود دیگه اماده اید که از این دنیا خداحافظی کنید و دست مارو باز کرد و اورد بیرون گفت = واما مرحله ی اخر . نگاهی به لایتو کرد و گفت 
.......


به نظر خودم زیاد خوب نشده 
خب فعلا بای



ÏíϐÇååÇ : نظراتون واسه رمان
ÂÎÑíäæíÑÇíÔ: چهارشنبه 9 خرداد 1397  14:39



نمایش نظرات 1 تا 30