قسمت سوم*مرگ اتفاقی*

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 13:21

äæíÓäÏå : *غـــــــــزل*
ÇÑÓÇá ÔÏå ÏÑ: رمان ¡
سلام 

بدو ادامه

خیلی استرس داشتیم و می ترسیدیم تا زنگ اخر هیچ اتفاق بدی نیافتاد زنگ اخر همگی با هم رفتیم از مدرسه بیرون تا از مدرسه رفتیم بیرون رییس کلاس گفت اقای کای معلم کارتون داره . هممون مظطرب شدیم . یونا به کای گفت نرو ولی کای رفت یونا دنبالش رفت ولی تا می خواست بره تو در شیشه ای بالا بسته شد یونا پشت در موند و کای هم رفت تو ما هر چی منتظر بود کای نیامد . یونا همش داشت گریه می کرد با هزار تا دردسر یونا رو با مایو چان به خونمون بردیم .ما باید می فهمیدیم کی داره این کارو میکنه اگر این کارو نمی کردیم چند روز دیگه جون خودمون تو خطر بود . صبح که مدرسه رفتیم هیچ اثری از کای نبود فقط جلوی در دفتر مدیر چند قطره ریز خون دیده می شد و جزوه های کای جلوی در بود یونا دوباره مثل همیشه افسرده شد . ما هم شب و روز داریم دنبال قاتل می گیردیم . ولی نامه های عجیب غریب به دسمون رسید که نوشته بود اگه به پلیس خبر بدی جون خودتون هم در خطره .........




بای 



ÏíϐÇååÇ : نظرات
ÂÎÑíäæíÑÇíÔ: شنبه 5 خرداد 1397  12:02