Fixed Post

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 || 14:49

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان آشنایی ثابت تکست

http://uupload.ir/files/v58b_%D9%88%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%85.png
سلام
من ماهانا هستم
اینجا نوشته های خودمو میزارم
قانون خاصی نداریم
کپی ممنوعه
با تبادل لینکم موافقم
نویسنده هم میپذیرم

یه وب دیگه هم دارم
برای ورود بکلیک
وضعیت من : آنلاین
فعلا



کامنت: نظرات


تکست × 43

پنجشنبه 15 آذر 1397 || 20:44

نویسنده: Μλнλπλ ||

زندگی ما آدما مثل تاس میمونه
هیچوقت نمیدونیم عدد بعدی که در  میاد چیه !!!



کامنت: نظرات


آسایشگاه

پنجشنبه 8 آذر 1397 || 23:12

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت ، گفت : آقا ببخشید ، مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه ، من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا ، این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید .
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا ، اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه ، پیر زن رو پیدا کردم ، گفتم این امانتی مال شما است گفت حامد پسرم تویی ؟
گفتم نه مادر ، دیدم دوباره گفت : حامد تویی مادر ؟
دلم نیومد این سری بگم نه ، گفتم آره ، پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری ، شروع کرد با ذوق صدا کردن پرستا که دیدی پسر من نامهربون نیست ؟ پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید ؟
تا گفتم آره دستمو گرفت ، گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده باید تسویه کنید .
حالا از من هی غلط کردم و اینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن آخر چکو نوشتم و دادم دستش ، ولی ته دلم راضی بود که باز این پیرزنو خوشحال کردم  ، هر چند که پسرش خیلی ... بود .
اومدم از پیرزنه خداحافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه ، رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد بیا تو مادر !!!



کامنت: نظرات


آدم زرنگ

پنجشنبه 1 آذر 1397 || 22:04

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: رمان و داستان

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش .
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت
طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد
مرگ : نه اصلا راه نداره . همه چی طبق بر نامه است . طبق لیست من الان نوبت توئه
اون مرد گفت : حداقل بزار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره . توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت . مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت و مرد وقتی مرگ خواب بود لیست رو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه .
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت !
بخاطر ان محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گ رفتن میکنم !



کامنت: نظرات


جملاتی در مورد دوست

سه شنبه 29 آبان 1397 || 19:18

نویسنده: Μλнλπλ ||
تنها چیزی که یارانه ای نشد " رفاقت " بود چون نتونستن روش قیمت بزارن !
مخلص همه رفقای با معرفت که قیمت ندارن . . .

************

مشترک گرامی
تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقی است اعتبار دارد !
"همراه آخر "

*************

رسم رفاقـــــــــــت اینه که
با رفیـــــق پیرشــــــــــــى
نه اینکه وســـــــــــط راه از رفیـــــق سیرشـــــــــــــى

*************

رفــــیــــق…
مـبـادا “گـرفـتـه” بـاشـی;
کــه شـهـری را بـه نـمـاز آیـــات وا مــیــدارم . . .

*************

سلامتی اون رفیقـی که مجازیهــ
امــّــــا
یه جوری برات سنگ صبوره
که هیچکدوم از رفیقای واقــعیـتـــ
به گرد پاش هم نمی رسن …!




کامنت: نظرات


:/

جمعه 25 آبان 1397 || 12:44

نویسنده: ^.^ ガザル^.^ ||



کامنت: :/


مهم

پنجشنبه 29 شهریور 1397 || 02:30

نویسنده: Μλнλπλ ||
سلام
لطفا به وب دخبلام سر بزنید
یه آپ مهم دارم
فعلا



کامنت: نظرات


تکست × 42

سه شنبه 20 شهریور 1397 || 22:05

نویسنده: Μλнλπλ ||


الانا مد روزه که دلای همو بکشنیم
نشکنیم میشیم یه عقب افتاده
پس اگه شکستی و من دوباره شکستمت
نگو چرا چون مده:)



کامنت: نظرات


چندتا متن باحالللل

شنبه 17 شهریور 1397 || 19:07

نویسنده: Giti-celin dion ||
سلام ^^
گیتی هستم :-) 
امروز چندتا متن باحال اوردم همون طور که در پست آشنایم گفته بودم 
نظرتو میخوام درموردشون 
این متن اول :
رابطه فقط اونجاش خوبه که وقتی صبح پامیشی 
پیاما تو گوشیتو که نگاه میکنی 
میفهمی و قتی بیدارشده 
به اولین چیزی که فکر کرده بود تو بودی 
****
متن دوم :
من ازونام که وقتی تو خونم نمیرم بیرون 
وقتی هم که بیرونم دوست ندارم بیام خونه 
****
متن سوم :
یه دختر هیچ آسیبی به تو نمیرسونه جز اینکه نادیدت بگیره !





کامنت: نظراتو اینجا بگو گلم


Heh

چهارشنبه 14 شهریور 1397 || 18:04

نویسنده: Mєℓιкα.M ||

You says haw are you?
There is nothing else for me
Then I'm bad or good

میگویی حالت چطوره؟
دیگه برای من حالی نمونده
که خوب باشه یا بد



کامنت:


نتایج بزرگ ...

یکشنبه 11 شهریور 1397 || 15:02

نویسنده: ^.^ ガザル^.^ ||

پروفایل انگلیسی زیبا

نتایج بزرگ نیازمند آرزوهای بزرگ هستند.

“هراکلیتوس”




کامنت: =ـــ=


بدترین خنده :'(

یکشنبه 4 شهریور 1397 || 08:51

نویسنده: Giti-celin dion ||
بدترین خنده اینه کع 
پشتشت یه غم بزررررررررگگگگگگگگگگ
باشع 



کامنت: نظرات


متنفر بودن دیگران از شما...

شنبه 27 مرداد 1397 || 15:30

نویسنده: ^.^ ガザル^.^ || ارسال شده در: تکست


تنها دلیلی که میتونه یکی از تو منتفر باشه 

اینه که دوست داره مثل تو باشه 



کامنت: نظرات


مرگ

سه شنبه 23 مرداد 1397 || 15:41

نویسنده: Giti-celin dion ||
چند نوع مرگ داریم :
مرگ جسم 
مرگ وجدان 
مرگ روح 
بدترین مرگ ها مرگ روح 
وحشتناک ترین درد ها مرگ روح 
راحترین مرگ ها مرگ جسم 
پس مواظب خودتون باشید



کامنت: نظرات


تکست × 41

سه شنبه 23 مرداد 1397 || 15:07

نویسنده: Μλнλπλ || ارسال شده در: تکست


وقتی داری قدم میزنی همیشه به جلو نگاه میکنی
چون با یه نگاه به عقب ممکنه یه سنگ بیوفته جلوی پات
و زمین ب
خوری!



کامنت: نظرات


تکست × 40

جمعه 19 مرداد 1397 || 19:29

نویسنده: Mєℓιкα.M || ارسال شده در: تکست

وقتی اومدی گفتی 
.... اما دوستت دارم
ولی وقتی داشتی میرفتی گفتی
دوستت دارم اما .....
فرق این دوتا زندگیمو دگرگون کرد



کامنت: نظرات




صفحات دیگه : 5 1 2 3 4 5